لوکس بلاگ
شخص سوم :
روزای اول باهم خوب بودیم مث بقیه ی رفاقتا و شب تا صبح چت میکردیم
یه روزی گف از اتاقت عکس بده یادمه کلی اتو اشغال ریختم کف اتاقم ک فک کنه داریم اسباب کشی میکنیم
دراومد گف عه این پرده ها
عه این میز و آینه
اینا ک مال صد سال پیشن
واقعا شکستم با حرفاش
همیشه بخاطر مامان و بابام باید شرمنده باشم : )
ی روز عکس یه ماشینیو فرستاد گف ما میخوایم اینو بخریم
بعدم گفت تو به من حسادت میکنی
اما خدا خودش میدونه
هیچوقت هیچی نداشتم ک پزشو بدم اما حسادت هم تو کارم نیس
بعدم که سر پیچ اینستام باهاش بحثم شد
سارا منو یاد اهنگ how long will i love u میندازه
البته بعد از چند سال عید نوروز بهش پیم دادم چون نمیخواسم کدورتی بینمون باشه
اما دیگه زیاد باهاش قاطی نشدم
نظرات شما عزیزان:
موضوعات مرتبط: ادمای مجازی